X
تبلیغات
کندوکاو - انواع روشهاي تحقيق 2

کندوکاو

پژوهش ، نظرسنجي ، ارتباطات

انواع روشهاي تحقيق 2

بسمه تعالي

 

 

 

 

روشهاي تحقيق در علوم رفتاري

 

 

با تاکيد بر

 

 

پژوهشهاي آموزشي

 

 

دکتر عليرضا يوسفي


بسمه تعالي

در عصري زندگي مي کنيم که عصر انفجار اطلاعات لقب گرفته است. سرعت توليد دانش و اطلاعات اعجاب برانگيز شده است. در پرتو دانش جديد قدرت انسان در توصيف ، پيش بيني و کنترل پديده هاي پيرامون خود به نحو حيرت آوري افزايش يافته است.

يکي از عمده ترين وجوه تمايز بين دنياي قديم و دنياي جديد همين سرعت رشد دانش و اطلاعات است. شايد اين سئوال براي شما مطرح باشد که دليل رشد انفجار آميز دانش در عصر جديد چيست؟

اين سئوال به يقين پاسخ واحدي ندارد و از جنبه هاي متفاوت قابل بحث است؛ اما يکي از مهمترين دلايل آن را بايستي در دگرگوني روش کسب دانش و وضع منطق علمي جديد جستجو کرد. منطق نوين علمي که تحت عنوان روش علمي درباره آن شرح بيشتري خواهيم داد از عمده ترين دلايل شتاب گيري تحولات علمي در عصر جديد محسوب مي شود. قبل از ورود به تفصيل بيشتر درباره روش علمي به عنوان روشي معتبر و مقبوليت يافته براي کسب دانش ، بي مناسبت نيست اشاره کوتاهي داشته باشيم به ساير روشها و منابع کسب دانش که در طول تاريخ تمدن انسان مورد استفاده بوده است و هنوز نيز مورد استفاده مي باشد.

روشها و منابع کسب دانش

1- منبع وحي :

 با ظهور اديان الهي و کتابهاي آسماني آموزه هاي ديني برگرفته شده از تعاليم پيامبران و وحي الهي از معتبرترين منابع کسب معرفت درباره انسان و جهان و زندگي و حيات پس از مرگ و مناسبات اجتماعي و قواعد اخلاقي بوده اند.

معرفت ديني برگرفته شده از منبع وحي در نزد مومنان به آن دين معرفتي يقيني و غير قابل مناقشه محسوب مي شود.

2- تجربه شخصي :

از آشناترين روشهاي کسب معرفت تجربه هايي است که به نوعي در مواجهه با مسائل گوناگون داشته ايم و يا در پي پاسخ به سئوالاتمان از تجربه ديگران سود جسته ايم.

بسياري از عقايد و باورهاي افراد که نقش اساسي در زندگي ايفا مي کند از اين منبع ناشي مي شود. اين روش کسب دانش گر چه راه سودمندي است، اما استفاده غير نقادانه از اين روش ممکن است نتايج درستي در بر نداشته باشد.

در گزارش تجربيات شخصي احتمال اشتباه زياد است. افراد معمولا در گزارش تجربيات شخصي خود آنچه را که با آن موافق نيستند و يا تمايلي به آن ندارند حذف مي کنند. پيشداوريها ، استناد به ملاکهاي غير معتبر، فقدان عينيت، در نظر نگرفتن کليه عوامل مرتبط، از جمله مواردي است که موجب کم اعتباري تجربه شخصي
 مي شود.

3-      افراد معتبر :

جستجوي معرفت در گفته ها و آثار افراد معتبر سنت ديرپايي است و در بعضي مقاطع تاريخ تمدن بشر تخطي از آن جرمي بزرگ محسوب مي شده است. افراد معتبر به کساني اطلاق مي شود که تصور مي شود از نبوغ فراواني برخوردارند و تجربيات وسيعي در مواجهه با مشکلات دارند.

سيطره طولاني افرادي چون افلاطون و ارسطو بر انديشه هاي اجتماعي و سياسي و اخلاقي و عملي در جهان غرب از سنخ اين نوع معرفت جويي محسوب مي شود.

در کشور خود ما نيز افرادي چون فارابي و ابن سينا و .... از چنين موقعيتي برخوردار بوده اند. استناد به
 راه حلهاي دانشمندان و افراد معتبر در هنگام مواجهه با مسايل، راه معقول و مفيدي به نظر مي رسد. اما پذيرش غير نقادانه اين نظريات و يا منحصر کردن پاسخ سئوالات به انچه افراد معتبر ذکر کرده اند، توسعه دانش را محدود خواهد کرد.

4-  سنتها :

بسياري از معارف يا باورهاي عمومي که اساس زندگي جمعي و روابط افراد را تشکيل مي دهند از طريق سنتها حاصل شده است. آنچه امروز به نام فرهنگ از آن ياد مي شود در واقع مجموعه آداب و سنن و رفتارهايي است که در زندگي فردي و گروهي جوامع ظاهر شده اند. ويژگي اين نوع معرفتها در اين است که به تدريج و
غير ارادي آموخته شده اند و با تائيد جامعه اين يادگيريها تقويت و پايدار گشته اند و به صورت عادت
 در آمده اند

عادت فرهنگي که بخش عمده اي از اطلاعات افراد را تشکيل مي دهند، زندگي فرد در جامعه هم فرهنگ خود را سهيل مي کنند. اين عادت فرهنگي ممکن است مثبت و تسهيل کننده يک جامعه باشد ويا بعضي از
جنبه هاي آن فاقد اين خصوصيت باشد. اين نوع معرفتهاي فرهنگي و اخذ شده از سنتها به دليل اينکه غير عمدي و غير نقادانه پذيرفته شده اند، معمولا سخت مورد ارزش سنجي قرار مي گيرند و به کندي تغيير مي يابند.

5- استدلال قياسي[1] :

استدلال قياسي در واقع منطق کهن محسوب مي شود. اين روش توسط ارسطو ابداع و عرضه شد. استدلال قياسي در واقع فرايند فکري را شامل مي شود که تصور مي شود از خطاهاي تفکر در نتيجه گيري جلوگيري کند.

در استدلال قياسي حرکت از مقدمات کلي صحيح به سمت استنتاجات جزيي صورت مي گيرد يا به تعبيري از دانسته ها به سمت مجهولات حرکت مي شود.

کتابهاي نگارش يافته در زمينه منطق صوري، مملو از توضيح انواع قضايايي است که در اين منطق به کار گرفته مي شود. استدلال قياسي و يا منطق صوري ساليان دراز روش منحصر کسب دانش در حوزه هاي علمي گوناگون بوده است.

اين روش کمکهاي فراواني در توسعه دانش داشته است، اما محدوديتهاي اساسي نيز دارد که از جمله مهمترين آنها عبارتند از :

الف : جزيي بودن نتايج

ب : برگرفته شدن نتايج از مقدمات، که طبعا در صورت بي اعتباري مقدمات، نتايج نيز بي اعتبار خواهد بود. در اين نوع استدلال، آزموني براي بررسي اعتبار مقدمات روشي وجود ندارد و در واقع مقدمات از مفروضات مسلم محسوب مي شوند. استدلال قياسي از اين بابت نيز مورد انتقاد قرار گرفته است که٭ نتايج به نوعي تحصيل حاصلي مي باشند که قبلا در مقدمات وجود داشته اند.

ج : وابستگي استدلال قياسي يا منطق صوري به نمادهاي کلامي يا صحت ظاهري قضايا و تبعا بي توجهي به محتواي قضايا.

ابداع سمبلهاي رياضي و غير کلامي براي منطق توسط افرادي چون آلفرد نورث وايتهد و برتراندراسل و برخي دانشمندان ديگر در قرون اخير که تبلور آن را در رياضيات جديد مي بينيم به توسعه منطق در عصر جديد کمک شاياني کرده است و کماکان حضور آن را در تحولات حفظ کرده است.

6 – استدلال استقرايي[2] :

استدلال استقرايي به عنوان يکي از روشهاي کسب دانش شايد عکس العملي در قبال روش قياسي محسوب شود که توسط فرانسيس بيکن[3] عرضه شد.

در روش استقرايي بر عکس روش استدلال قياسي که نتايج از مقدمات حاصل مي شد تاکيد بر اين است که نتيجه گيري بايستي حاصل تجربه و مشاهدات مستقيم باشد، يعني از مشاهده و انباشتن جزئيات بايستي به نتايج کلي برسيم. توضيح بيکن در روش استقرايي اين است که وقايع طبيعي بايستي به دقت مشاهده شوند و مورد تجربه قرار گيرند و کليه مشاهدات جمع آوري گردند و سپس با مطالعه مشاهدات گرد آوري شده به نتيجه گيري کلي برسيم. بيکن با تقدم تدوين فرضيات بر مشاهدات موافق نيست. روش بيکن به عنوان استقراء تام يا استقراء کامل شهرت يافته است.  از اين روش به عنوان تجربه گرايي محض[4] نيز ياد شده است. شايد بي توجهي و بي قدرتي مشاهدات و ذهن گرايي افراطي قبل از رسانس دليلي بر اصرار بيکن بر بنا نهادن نظريات علمي بر پايه مشاهدات صرف است.

گرچه جمع آوري مشاهدات در يک فعاليت علمي امري ضروري به نظر مي رسد اما هيچگاه محقق فرصت و امکان اين را ندارد که درباره  موضوعي، کليه مشاهدات را فراهم نمايد، از اينرو اين محدوديت اساسي  در روش استقرايي موجب خواهد شد که حصول نتايج معتبر دشوار گردد. ضمن اينکه مشاهدات صرف ، بدون وجود فرضياتي که مقدم بر مشاهدات باشد و مشاهدات را هدايت کند ، چندان ممکن به نظر نمي رسد.

 

7- روش علمي[5] :

به کارگيري روش علمي که از ابداعات عصر جديد تمدن بشر محسوب مي شود به چارلز داروين[6] زيست شناس انگليسي نسبت داده مي شود.

اين روش با مطالعه شيوه کار دانشمندان در تدوين نظريات علمي و بررسي روشهاي گوناگون کسب معرفت توسط فيلسوفان معاصر تنظيم شده است. روش علمي ترکيبي از دو روش قياسي و استقرايي است که عناصر مثبت اين دو روش را حفظ کرده است و محدوديتهاي اين دو روش را ندارند.

روش علمي در واقع تلفيق هوشمندانه اي از فعاليتهاي ذهني و تجربيات عيني و يا ترکيبي از نظريه پردازي و آزمون واقعي نظريات است. آنچه امروز به نام علم[7] از آن ياد مي شود به دليل وسعت معاني و گستردگي مصاديق، مفهوم چندان روشني ندارند. تشريح روش علمي و بيان هدف علم احتمالا به درک مفهوم روشنتري از علم ياري خواهد کرد.

از فيلسوفان عصر جديد که در توضيح و تشريح روش علمي و انتظام بخشيدن به آن کوشيده اند
 مي توان از جان ديويي
[8] فيلسوف و مربي تعليم و تربيت امريکا نام برد.

وي از روش علمي به عنوان روش حل مساله[9] ياد مي کند و معتقد است اين  روش منطبق با فرايند تفکر انسان است. وي بر خلاف باور سنتي که تفکر را صرفا امري ذهني تلقي مي کند، معتقد است تفکر صرفا شامل آنچه در ذهن  اتفاق مي افتد نيست، بلکه آزمون عقيده و عمل بر روي اشياء و دگرگون ساختن آنها را نيز شامل
 مي شود. (1)

مراحل روش علمي يا روش حل مساله و يا فرايند فکري انسان بر اساس نظر ديويي به شرح زير است :

1- سردرگمي ، گيجي و ترديد به دليل اينکه فرد در موقعيتي ناکامل و نامعين گرفته است که ويژگيهاي آن مهم است.(2)

در واقع در مرحله نخست روش علمي است که مي توانيم آن را تحت عنوان مواجهه با مساله يا برخورد با موقعيت مبهم نامگذاري کنيم.

2- يک پيش بيني از روي حدس ، يک تفسير آزمايشي[10]  از عناصر موجود در موقعيت، که متمايل به نتايج مشخص باشد.(3)

اين مرحله در واقع کوشش فرد است براي خروج از ترديد و ابهام، با طرح سوالات و تعريف مساله يا مسايلي که موارد مبهم را در قالب سئوالاتي مشخص متبلور سازد.

3- يک بررسي دقيق (امتحان- بازرسي، بازديد، معايته، جستجو، اکتشاف و تحليل) از کليه عناصر و موقعيتهاي قابل دسترس که به روشن نمودن تعريف مساله اي که با آن مواجهيم کمک مي کند.(4)

٭ اين مرحله در واقع جستجوي فرد است در تجربيات خود و ديگران به منظور تسلط بر جنبه هاي گوناگون مساله اي که با آن مواجه است و شناسايي روشهايي که تا کنون براي برخورد با اين مساله مورد استفاده قرار گرفته است.

4- يک پيش بيني مستدل و منطقي در قالب فرضيه اي آزمايشي به گونه اي صريح و منطقي که در برگيرنده حقايق وسيعتر باشد.(5)

٭ اين مرحله ، مرحله تدوين فرضيه است. يعني راه حلهاي پيشنهادي براي حل مساله يا مسائلي که با آن مواجهيم ارائه مي شود.

5- پذيرش مسئوليت فرضيه به عنوان نقشه اقدام و آزمون عملي فرضيه، براي دريافت نتايج پيش بيني شده.(6)

٭ اين مرحله گام آخر در مراحل روش عملي است که از طريق آزمون عملي و واقعي فرضيه به تائيد يا تعديل و يا رد آن مبادرت مي شود.

مراحلي که از سوي ديويي تشريح شد به عنوان مراحل روش علمي مورد قبول واقع شده است.

بدين ترتيب فرضيه ها يا نظريات و يا عقايدي که از طريق اين فرايند حاصل شوند و مورد تائيد قرار گيرند به عنوان فرضيه علمي يا نظريه علمي و يا عقيده علمي شناخته مي شوند.

به اختصار روش علمي عبارتست از : جستجوي سنجيده و سيستماتيک ٭ (نظامدار) براي دستيابي معتبر که مبتني بر شواهد و مدارک قابل اطمينان باشد و از شيوه هاي استدلال منطقي بهره جويد و در بردارنده پاسخهاي صريح و روشن درباره مسائلي باشد که با آن مواجه هستيم.

براي دريافت معناي روشني از علم ، روش علمي به اختصار بيان شد. در ادامه مطلب بحث از هدف علم نيز به روشنتر شدن مفهوم علم کمک خواهد کرد.

هدف علم

تصور تقريبا عمومي از هدف علم عبارتست از اينکه : علم بايد زندگي انسان را بهبود بخشد و او را در مواجهه با مشکلات گوناگون توانا سازد و تسلط او را بر پديده هاي پيرامون افزايش دهد.

در نظر گرفتن اين هدفها براي علم البته صحيح است و علم چنين هدفي را در زندگي انسانها تعقيب کرده است؛ اما اگر بخواهيم با زباني فني تر درباره هدف علم سخن گوئيم ، هدف علم عبارتست  از تدوين تئوري[11] (نظريه).

در نظر گرفتن تئوري (نظريه) به عنوان هدف علم و يا حتي معادل پنداشتن علم با تئوري از مفاهيمي است که تقريبا از پذيرش عمومي برخوردار است. براي تشريح هدف علم طبعا بايستي معناي تئوري شکافته شود.

کرلينگر[12] درتعريف تئوري مي نويسد:

تئوري عبارتست از مجموعه اي از مفاهيم و تعاريف و قضايا که به وسيله روشن ساختن روابط بين متغيرها و با هدف تبيين و پيش بيني پديده ها ، در صدد است تا ديدگاهي سيستماتيک (نظامدار) از پديده ها ارائه دهد.(7)

بر اساس اين تعريف ، تئوري :

1- مجموعه اي از مفاهيم و تعاريف و قضايا است

2- بيان کننده روابط بين متغيرهاست.

3- درصدد تبيين پديده ها است. يعني درصدد آشکار ساختن علل و دلايل مقدم بر وقوع يک پديده است.

4- توانايي پيش بيني دارد. طبيعي است با شناسايي روابط بين متغيرها و مشخص شدن علل و دلائل وقوع آن امکان پيش بيني در مورد چگونگي وقوع پديده ها متصور است.

 ملاحظه مي شود تئوري جنبة كل نگرانه دارد و در صدد است تبيين جامعي از پديده ها در يك حوزه خاص ارائه دهد و به هيچ وجه ناظر به توضيح يك پديده خاص نيست.

براي درك بهتر و روشنتر مطالب ذكر شده مثالي ذكر مي شود:

تئوري رفتارگرايي از تئوريهاست كه  درصدد تبيين رفتار موجودات است. موضع اين تئوري در تشريح و تبيين رفتار را مي توان به شكل زير بيان كرد.

رفتار در اثر تقويت يا پاداش در موجود زنده آموخته مي شود، دراثر تقويت پايدار مي گردد و در اثر قطع تقويت يا پاداش به تدريج فراموش مي شود. ملاحظه مي شود اين تئوري در قالب مفاهيم و قضايايي بيان شده است، رابطه يادگيري رفتار با تقويت يا پاداش آشكار شده است، رفتارهاي آموخته شده ازطريق پاداشها يا تقويتهايي كه قبلاً دريافت داشته اند تبيين شده است. در اين حالت امكان پيش بيني بروز و يادگيري رفتار دراثر تقويت وجود دارد و كنترل رفتار نيز براساس اين تئوري ميسر است.

حال با پشتوانه اين تئوري پديده اي مانند دروغگويي كودكان به شرح زير قابل بررسي است.

كودكي كه دروغگويي به صورت يك رفتار آموخته شده و پايدار در او پديدار گشته است، به اين دليل است كه كودك درگذشته ازطريق دروغ به هدفهاي خود رسيده است يا به طرق ديگر رفتار دروغگويي در او تقويت شده است (تبيين). چنانچه درصدد رفع دروغگويي كودك باشيم بايستي با بررسي تقويتهايي كه كودك در اين رفتار دريافت مي دارد، به قطع آن تقويتها اقدام كنيم، آنگاه انتظار مي رود به تدريج اين رفتار در او خاموش شود (كنترل). ضمناً چنانچه كودك يا كودكان ديگري با توسل به دروغ به مقاصد خود برسند، رفتار دروغگويي در آنها پايدار خواهد شد (پيش بيني). ساير رفتارهاي موجود زنده در پرتو اين تئوري به شكل فوق قابل بررسي
 مي باشد. اين مثال براي تقويت ذهن و درك مفهوم بيان شد، معمولاً پديده هاي اجتماعي و از جمله رفتارهاي آدمي پيچيدگي فراواني دارند و از علت واحدي پيروي نمي كنند. اين امر يكي از پيچيدگيهاي پژوهشهاي اجتماعي و انساني و در عين حال از تفاوتهاي آن با پژوهشهاي علوم تجربي است.

خلاصه اينكه علم يا تئوري موجد سه نوع توانايي است:

1- توانايي تبيين و توضيح [13]

2- توانايي پيش بيني[14]

3- توانايي كنترل [15]

براي اينكه تفسير مناسبي از تئوريهاي (نظريه هاي) علمي داشته باشيم لازم است ويژگيهاي يك تئوري مطلوب را مرور كنيم.

   ويژگيهاي تئوري مطلوب

1- فراگيري و تعميم پذيري [16]: يك تئوري موفق و مطلوب تئوري است كه از فراگيري و كليت برخوردار باشد. يعني در قلمرو خود از قدرت تبيين و تفسير روابط بيشتر و وسيعتري برخوردار باشد.. اين قدرت توضيح و تفسير بيشتر به نسبت تئوريهاي قبلي در آن قلمرو سنجيده مي شود. يعني بتواند روابطي را كه در تئوريهاي قبلي  توضيح روشني نداشته اند، توضيح دهد و درحل معظلاتي که تئوريهاي قبلي عاجز بوده اند توفيق داشته باشد.

2- سادگي [17]: يك تئوري به نسبت تئوريهاي قبلي بايستي ساده تر باشد و بر پيش فرضهاي كمتري استوار باشد.

3- اثبات پذيري[18] يا تائيدپذيري[19] يك تئوري موفق و مطلوب بايد قابليت تكرار و بررسي تجربي براي اثبات و يا تائيد خود را دارا باشد.

شايد اين نكته مورد سؤال واقع شود كه چرا واژه هاي اثبات پذيري و تائيدپذيري با هم و مترادف به كار گرفته شده اند؟ دليل آن يك مشخصه منطقي است.

نظريه هاي علمي يا تئوريها غالباً به صورت گزاره هاي شرطي منطقي بيان مي شوند. به لحاظ منطقي صدها مورد موافق، اثبات كننده يك قضيه كلي نيست اما تنها يك مورد خلاف مبطل و ناقص يك قضيه كلي است. هزاران بار مشاهده جوشيدن آب در شرايط متعارفي در صد درجه حرارت به لحاظ منطقي اثبات كننده اين نيست كه آب هميشه در صد درجه مي جوشد. فقط يك مورد خلاف كافي است كه اين حكم كلي ابطال شود. بنابراين براي اثبات يك حكم كلي بايستي تمام موارد صدق آن بررسي شود. مشاهده موارد فراوان صدق به لحاظ منطقي، اثبات كننده يك قضيه كلي نيست بلكه تائيد كننده آن است. چون عملاً امكان مشاهده همه موارد صدق، وجود ندارد.

به هر حال در ادبيات فلسفه علم در بيان ويژگيهاي تئوري، اثبات پذيري و تائيدپذيري هر دو به كار
رفته اند.

 

4- نسبي بودن و ابطال پذيري[20]

اين ويژگي تئوريهاي علمي شايد ظاهراً متضاد با ويژگي اثبات پذيري يا تائيدپذيري جلوه كند، اما در واقع تضادي وجود ندارد. ويژگي نسبي بودن يا احتمالي بودن تئوريهاي علمي از جالبترين خصوصيات نظريه هاي علمي است. براين اساس نظريه هاي علمي از صحت مطلق و اعتبار دائمي تضمين شده برخوردار نيستند. يك تئوري در پرتو شواهد و مدارك در شرايط و موقعيت خاص ممكن است معتبر باشد و درصورت تغيير شرايط و يا پيدا شدن شواهد و مدارك جديد اعتبار خود را از دست بدهد. از اين رو نظريه هاي علمي نه به عنوان
 نظريه هاي صحيح بلكه به عنوان نظرياتي كه از پشتوانه شواهد و مدارك برخوردارند درنظر گرفته مي شوند كه احتمال تغيير در آنها وجود دارد. كارل ريموند پوپر
[21] فيلسوف اتريشيي الاصل انگليسي، همين معنا را به عنوان ابطال پذيري يكي از ويژگيهاي تئوريهاي علمي درنظر مي گيرد.

ابطال پذيري به اين معنا نيست كه يك تئوري به همان ترتيبي كه اثبات و يا تائيد مي شوند بايد ابطال هم بشود. بلكه وقتي از يك نظريه علمي صحبت مي كنيم، بايد بتوانيم تجربه هايي را تصور كنيم كه درصورت وقوع آن تجربه ها، آن نظريه نقض شود. يعني يك تئوري علمي نمي تواند به هر گونه پيشامد در قلمرو خود
 بي تفاوت باشد و هيچ اتفاقي درجهان خارج آن تئوري را از مسند علمي بودن پائين نكشد. الهام زيباي ديگري كه ويژگي ابطال پذيري به طور ضمني براي دانشمندان دارد اين است كه صرفاً به دنبال شواهد تائيد كننده براي نظريه خود نباشد. بلكه در جستجوي شواهد ابطال كننده احتمالي نيز برآيند. اين پيام ضمني از خصوصيات روح علمي محسوب مي شود و پژوهشگر را از جانبداري افراطي از نظريه خود بر حذر مي دارد. چرا كه محققان معمولاً به دليل تعلق خاطري كه به نظريه خود پيدا مي كنند ممكن است موارد خلاف نظريه خود را ناديده بگيرند. شايد به اين دلايل ازنظر پوير، ويژگي ابطال پذيري مقام برتري از ويژگي اثبات پذيري و يا تائيدپذيري دارد.

 

مباني و مفروضات كار بست روشهاي علمي

قبلاً ذكر كرديم كه روش علمي روشي سنجيده و منظم براي دستيابي به حقايق قابل اطمينان و پيدا كردن راه حل براي مسائلي است كه با آن مواجهيم.

براي به كارگيري روش علمي پژوهشگر مباني و مفروضاتي را مي پذيرد.

1- پديده ها و رويدادهاي عالم هر كدام به درجاتي از نظم و قانونمندي برخوردارند كه اين نظم و قانونمندي از طريق روش علمي قابل كشف است.

2- يافته هاي علمي در نهايت مبتني بر مشاهدات و مدارك و شواهد هستند.

استواري عقايد علمي وابسته به مشاهدات تجربي است و نه نظريات مراجع صلاحيتدار. از اين رو پديده هايي كه قابل مشاهده و بررسي تجربي نيستند در قلمرو روش علمي قرار نمي گيرند.

3- پژوهشگر علمي در جمع آوري داده ها و تفسير مشاهدات بايستي عيني، منطقي و بي طرفانه عمل كند و عقايد شخصي و جهت گيريها به هيچ وجه نبايستي واقعياتي را كه نظر او را تامين نمي كنند مخدوش سازد.

4- پژوهشگر علمي نبايستي نگران قضاوت ديگران درباره يافته هايش باشد كه آنها را خوب و يا بد تلقي
 مي كنند. آنچه مهم است صحت به كار گيري روش علمي و اعتبار يافته ها  است.

 

 

تحقيق علمي (پژوهش)[22]

تحقيق يا پژوهش در واقع عبارت است از كار بست روش علمي براي رسيدن به حقيقت. پژوهش كوششي است نظام دار براي رسيدن به پاسخ درمورد سؤالاتي با معنا كه به خوبي تعريف شده اند.

پژوهش فعاليتي است توام با عينيت، با حفظ بي طرفي، به دور از پيش داوري، توام با كنترلهاي ضروري، مبتني بر تجربه و مشاهده، به منظور رسيدن به پاسخ سؤالات و يا روشن ساختن ارتباطات بين متغيرهايي كه قابليت تعميم داشته باشند.

تحقيق و روش علمي در واقع معاني قابل تبديل به يكديگرند و هر آنچه درباره روش علمي گفتيم درباره تحقيق نيز صادق است.

البته به كارگيري روش علمي در انجام يك پژوهش نيازمند تفصيل بيشتر و مراعات فنون و قواعدي است كه در فصول بعد تشريح خواهد شد.

در بحث هدف علم ذكر شد كه تدوين تئوري هدف اساسي علم است. به اين نكته نيز لازم است اشاره شود كه همه پژوهشهاي علمي به تدوين تئوري منجر نمي شوند و ممكن است در جستجوي ارتباطات خاصي بين دو يا چند متغير باشند كه طبعاً به نسبت پژوهشهايي كه به تدوين تئوري منجر مي شوند، نتايج آنها تعميم پذيري محدودتري دارند. در هر دو حالت روش علمي به كار گرفته مي شود. بر اين اساس پژوهشهاي علمي به دو نوع پژوهش بنيادي[23] و پژوهش كاربردي[24] تقسيم مي شوند.

 

الف: پژوهش بنيادي: هدف اين نوع پژوهش تدوين تئوري است. محرك پژوهشكر در اين نوع پژوهش گسترش حوزه علم است و يا به تعبيري علم به خاطر علم مورد توجه است. نتايج پژوهشهاي بنيادي كلي بوده و از تعميم پذيري فراواني برخوردارند.

ب: ‌پژوهش كاربردي: هدف اين نوع پژوهش معطوف به يافتن پاسخ براي مشكلات و مسائل واقعي است.

محرك پژوهشگر در اين نوع پژوهش، جستجوي راه حل براي مشكل واقعي است و علم به خاطر كاربردش مورد توجه است. نتايج پژوهشهاي كاربردي جزئي و خاص است و تعميم پذيري آن محدود است.

نوع ديگري از پژوهش كه اخيراً در علوم انساني و به ويژه در مديريت و قلمرو مسائل آموزشي مورد توجه قرار گرفته است و از نوع پژوهش كاربردي نيز محسوب مي شود، پژوهش در حين عمل[25] (اقدام پژوهي) است. پژوهشهاي درحين عمل صرفاً در موقعيتهاي واقعي مثل اداره، مدرسه، كلاس و ... انجام مي شود.

هدف اين نوع پژوهش بهبود تصميمات است، پژوهشگر خود در محيط واقعي به عنوان مدير يا معلم عامل اقدام است و با روش علمي فرضيه هايش را در جريان اقدام واقعي (و نه شرايط آرايش يافته آزمايشگاهي) آزمون
 مي كند و از نتايج آن براي بهبود تصميم گيري استفاده مي كند. توسعه اين نوع پژوهش به گسترش روح علمي در نزد مديران و معلمان و ... كمك خواهد كرد تا با استفاده از روش علمي نسبت به انجام تغييرات مناسب اقدام كنند.

 

پژوهشهاي آموزشي

بحثهاي قبلي توضيحات مختصري بود درباره علم، روش علمي و اهداف علم و همچنين رابطه مستقيمي كه بين روش علمي و پژوهش علمي وجود دارد.

مباحث ذكر شده همچنين مباني پذيرفته شده و مشترك در پژوهشهاي پاسخ سؤالات و يا روشن ساختن ارتباطات بين متغيرهايي كه قابليت تعميم داشته باشند.

تحقيق و روش علمي در واقع معاني قابل تبديل به يكديگرند و هر آنچه درباره روش علمي گفتيم درباره تحقيق نيز صاق است.

البته به كارگيري روش علمي در انجام يك پژوهش نيازمند تفصيل بيشتر و مراعات فنون و قواعدي است كه در فصول بعد تشريح خواهد شد.

در بحث هدف علم ذكر شد كه تدوين تئوري هدف اساسي علمي است. به اين نكته توجه نيز لازم است اشاره شود كه همه پژوهشهاي علمي به تدوين تئوري منجر نمي شوند و ممكن است در جستجوي ارتباطات خاصي بين دو يا چند متغير باشند كه تبعاً به نسبت پژوهشهايي  كه به تدوين تئوري منجر مي شوند، نتايج آنها تعميم پذيري محدودتري دارند. در هر دو حالت روش علمي به كار گرفته مي شود. بر اين اساس پژوهشهاي علمي به دو نوع پژوهش بنيادي[26] و پژوهش كاربردي[27] تقسيم مِي شوند.

 

الف: پژوهش بنيادي : هدف اين نوع پژوهش تدوين تئوري است. محرك پژوهشگر در اين نوع پژوهش گسترش حوزه علم است و يا به تعبيري علم به خاطر علم مورد توجه است. نتايج پژوهشهاي بنيادي كلي بوده و از تعميم پذيري فراواني برخوردارند.

ب: پژوهش كاربردي : هدف اين نوع پژوهش معطوف به يافتن پاسخ براي مشكلات و مسائل واقعي است.

 

محرك پژوهشگر در اين نوع پژوهش جستجوي راه حل براي مشكل واقعي است و علم به خاطر كاربردش مورد توجه است. نتايج پژوهشهاي كاربردي جزئي و خاص است و تعميم پذيري آن محدود است.

نوع ديگري از پژوهش كه اخيراً در علوم انساني و به ويژه در مديريت و قلمرو مسائل آموزشي مورد توجه قرار گرفته است و از نوع پژوهش كاربردي نيز محسوب مي شود، پژوهش در حين عمل[28] (اقدام پژوهي) است. پژوهشهاي در حين عمل صرفاً در موقعيتهاي واقعي مثل اداره، مدرسه، كلاس و .... انجام مي شود.

هدف اين نوع پژوهش بهبود تصميمات است، پژوهشگر خود در محيط واقعي به عنوان مدير يا معلم عامل اقدام است و با روش علمي فرضيه هايش را در جريان اقدام واقعي (و نه شرايط آرايش يافته آزمايشگاهي) آزمون مي كند و از نتايج آن براي بهبود تصميم گيري استفاده مي كند. توسعه اين نوع پژوهش به گسترش روح علمي در نزد مديران و معلمان و ... كمك خواهد كرد تا با استفاده از روش علمي نسبت به انجام تغييرات مناسب اقدام كنند.

 

 

پژوهشهاي آموزشي

بحثهاي قبلي توضيحات مختصري بود درباره علم، روش علمي و اهداف علم و همچنين رابطه مستقيمي كه بين روش علمي و پژوهش علمي وجود دارد.

مباحث ذكر شده همچنين مباني پذيرفته شده و مشترك در پژوهشهاي علمي كليه رشته ها محسوب مي شود. مقصود اصلي ما در اين كتاب تمركز بر شيوه هاي پژوهش در مسائل آموزش و قلمرو نسبتاً وسيع آن است. قلمرو تعليم و تربيت بخش جدايي ناپذير از مجموعه علوم انساني را شامل مي شود. از اينرو بحثهايي كه در ادامه خواهد آمد براي مشتاقان پژوهش در ساير رشته هاي علوم انساني نيز مفيد خواهد بود. گرچه هدف و روش علم در علوم تجربي و علوم انساني امر واحدي است اما روش و همچنين نتايج پژوهشهاي علوم انساني قدري متفاوت با علوم تجربي است. در علوم تجربي امكان كنترل فراواني بر متغيرهاي گوناگون و عوامل مزاحم وجود دارد. براي مشاهدات و اندازه گيريها نيز ابزارهاي دقيقي ايجاد شده است و عينيت بسياري از مطالعات علوم تجربي تضمين شده است. از اين رو شناسايي علت و يا علل پديده ها به شكل قابل اطمينان فراهم است. نتايج پژوهشهاي علوم تجربي نيز از اعتبار فراواني برخوردارند و تعميم پذيري قابل قبولي دارند. پژوهشگر علوم انساني بر عكس به دليل اينكه موضوع پژوهش او انسانها و رفتار و روابط آنهاست، امكانات محدودي براي كنترل متغيرها و عوامل مزاحم دارد. محدوديت مشاهدات و نيز كم اعتباري ابزارهاي اندازه گيري از ديگر عوامل است كه موجب مي شود نتايج پژوهشهاي علوم انساني اعتباري همسان پژوهشهاي علوم تجربي نداشته باشند. علاوه بر اين، پديده هاي مورد بررسي در علوم انساني غالباً از علت واحدي پيروي نمي كنند. تلاش دانشمندان علوم انساني اين بوده است كه با جستجوي راهها و فنون گوناگون بر اعتبار نتايج پژوهشهاي علمي در علوم انساني بيافزايند. نتيجه اينكه انجام پژوهشهاي علمي قابل قبول در علوم انساني و كسب نتايج معتبر و قابل تعميم به لحاظ فني پيچيده تر از تحقيقات علوم تجربي است و از روشهاي متعدد و متنوعي بهره مي جويد.  پژوهش آموزشي به عنوان شاخه اي از پژوهشهاي علوم انساني عبارتست از كاربست روش علمي در مطالعه مسائل آموزشي براي درك بهتر و افزونتر فرآيند آموزش و با هدف ارتقاء و كارآيي نظامهاي آموزشي.  پژوهش آموزشي  در صدد ايجاد دانش سازمان يافته اي درباره پديده هاي آموزشي است تا به دست اندركاران امور گوناگون آموزشي براي توضيح و كنترل و پيش بيني رويدادهاي آموزشي ياري كند.

قلمرو پژوهشهاي آموزشي

تعليم و تربيت از كهن ترين فعاليتهاي انساني است كه از پشتوانه تاريخي  غني و نيرومندي برخوردار است و در عصر تمدن جديد بشر با بهره گيري از فلسفه، روانشناسي، مردمشناسي، اقتصاد، فيزيولوژي و ... بر وسعت و غناي آن افزوده شده است و به عنوان يك رشته علمي بالنده حوزه وسيعي براي مطالعه و تحقيق در پيش رو دارد. شايد معرفي كوتاه از عرصه هاي گوناگون تعليم و تربيت در حال حاضر راهنماي مناسبي براي يافتن موضوعات پژوهشي براي علاقمندان تحقيقات آموزشي باشد.

1- روانشناسي تربيتي[29]

كاربست يافته هاي روانشناسي در آموزش وسعت فراواني دارد از اين رو اين قلمرو از مهمترين عرصه هاي پژوهش در مسائل آموزشي محسوب مي شود. پديده يادگيري و عوامل بي شمار مرتبط با آن مانند: هوش، خلاقيت، فراموشي، زودآموزي، ديرآموزي، مسائل مربوط به سرآمدها و عقب مانده ها، عوامل مؤثر بر عملكرد آموزشي فراگيران، تاثيرات متقابل رفتارهاي گوناگون معلم و شاگرد، نحوه سازماندهي مطالب درسي براي يادگيري بهتر و بسياري موضوعات از اين نوع، گستره بسيار متنوعي از مسائل قابل پژوهش در اين قلمرو محسوب مي شود.

2- فلسفه تعليم و تربيت[30]

از اصلي ترين رشته ها و موضوعات مرتبط با تعليم و تربيت محسوب مي شود.

شناسايي مباني نظري انديشه هاي گوناگون تربيتي و نحوه شكل گيري اين انديشه ها، بحث در باره ارزشهاي گوناگون تربيتي، شناسايي آرمانها و هدفهاي تربيتي و مباني شكل گيري آنها، تحليل مفاهيم گوناگون آموزشي و نقادي مباني و روشها و هدفها و وسائل تربيتي، موضوعات پژوهشي گسترده اي را در قلمرو فلسفه تربيت عرضه مي كنند.

3- جامعه شناسي آموزشي[31]

جامعه شناسي آموزش هايي كه در صدد شناسايي ارتباط آموزش و جامعه است، موضوعات متنوعي از قبيل: ازياد جمعيت، تغييرات سريع اجتماعي، نيازهاي در حال تغيير جامعه، اشتغال، بيكاري، مسائل سياسي، احزاب، گروههاي فشار، سنتهاي اجتماعي، نوآوريها، صنعتي شدن، گسترش شهرنشيني، حاشيه نشيني، جرم و جنايات و ارتباط اين موضوعات با مسائل آموزشي و تاثير متقابل اين موضوع با آموزش و بسياري موضوعات مرتبط ديگر، موضوعات قابل بررسي در اين قلمرو است.

4- اقتصاد آموزش[32]

اقتصاد آموزش از قلمروهاي جديد و در عين حال بسيار بالنده در حوزه پژوهشهاي آموزشي محسوب مي شود. هدف اساسي در پژوهشهاي اقتصادي در حوزه آموزش بكارگيري مؤثر تحليلهاي اقتصادي در اين حوزه است، تا از اين طريق به بهبود كارآيي نظامهاي آموزشي در سطوح مختلف ياري كند و نقش آموزش را در توسعه اقتصادي هر كشور روشن نمايند.

محاسبه هزينه هاي آموزشي در رشته ها و سطوح مختلف و فوايد اقتصادي فردي و اجتماعي آن، مقايسه
 هزينه ها و بازده هاي اقتصادي آموزشهاي رسمي و غيررسمي، محاسبه هزينه هاي افت تحصيلي، نقش آموزشهاي مختلف در توسعه منطقه اي و ملي و موضوعاتي، از اين دست قلمرو و جذاب و در عين حال تخصصي پژوهشهاي اقتصادي در آموزش را شامل مي شود.

5- مديريت آموزشي[33]

هدف عمده اي كه در مديريت آموزشي تعقيب مي شود شناسايي متغيرهاي مرتبط با فرآيند مديريت آموزش و در نهايت تدوين تئوريهايي است كه دست اندكاران مديريت اموزشي را در تبيين پديده هاي آموزش و پيش بيني و كنترل آنها ياري كند.

شناسايي عوامل مرتبط با انگيزه كاركنان، عوامل مربوط با رضايت شغلي، نحوه ارتباط با كاركنان با يكديگر، روشهاي گوناگون نظارت، روابط گوناگون مدير و كاركنان، ارزشيابي عملكرد كاركنان، روشهاي سازماندهي مراكز آموزشي، مسائل مرتبط با تمركز و عدم تمركز، تاثيرات متقابل رفتارهاي مدير و كاركنان در محيطهاي آموزشي و بسياري موضوعات از اين قبيل، حوزه متنوع پژوهشهاي آموزشي در قلمرو مديريت را شامل مي شود.

6- مطالعات تطبيقي آموزشي[34]

شرايط اقتصادي، اجتماعي و جغرافيايي متفاوت در كشورهاي گوناگون موجب ايجاد سيستمهاي متفاوت آموزش در كشورهاي گوناگون شده است. انجام مطالعاتي براي مقايسه نظامهاي آموزشي در كشورهاي گوناگون و شيوه هايي كه در هر كشور براي برخورد بار مسائل آموزشي انتخاب كرده است، علاوه بر كمكي كه به نزديكي فرهنگها و كم شدن فاصله بين كشورها خواهد نمود، منبع بسيار مناسبي براي بهره گيري از تجربيات ديگران فراهم خواهد كرد.

7- اندازه گيري رواني و تربيتي[35]

شناسايي توانائيهاي ذهني و خصوصيات رواني فراگيران به منظور تصميم گيريهاي گوناگون از با اهميت ترين موضوعات براي همه نظامهاي آموزشي محسوب مي شود. به همين دليل ساخت انواع آزمونها و پرسشنامه ها و روشهاي استاندارد كردن آنها در سالهاي اخير مرتباً پيشرفت كرده است. به اعتقاد بسياري كارشناسان، در اختيار داشتن آزمونهاي مناسب و اندازه هاي قابل اعتماد، نقطه آغاز بسياري تحولات آموزشي است. بررسي روشهاي گوناگون رواسازي و پاياسازي و استاندارد كردن آزمونهاي مختلف موضوع پژوهشهاي وسيع در اين قلمرو محسوب مي شود. ضمن اينكه آزمونهاي معتبر ابزارهاي مناسبي براي انجام ساير پژوهشها نيز هست.

8- برنامه ريزي درسي[36]

واژه برنامه درسي[37] از وسعت معناي گسترده اي برخوردار است، به طور خلاصه يك برنامه درسي مشتمل است بر تدوين هدفها، انتخاب محتوا براي وصول به هدفها، سازماندهي محتوا و تجربه هاي يادگيري و نحوه ارزشيابي ميزان موفقيت برنامه.

تعيين نيازها براي تدوين اهداف برنامه هاي درسي، مشخص ساختن هدفهاي اولويت دار، متناسب سازي هدفها براي سنين مختلف و مقاطع تحصيلي گوناگون، انتخاب موضوعات درسي براي سنين و مقاطع تحصيلي مختلف، تعيين حجم درسي، تعيين توالي منطقي موضوعات درسي، متناسب سازي موضوعات درسي با علايق
 يادگيرنده ها، نحوة تدوين كتابهاي درسي، تاثيرات گوناگون كتابهاي درسي بر آگاهي و نگرش فراگيران، نقش معلم در برنامه هاي درسي گوناگون، نحوه تغيير برنامه ها منطبق با پيشرفت علمي و تغييرات اجتماعي، روشهاي گوناگون ارزشيابي ضعفها و قوتهاي برنامه هاي درسي و صدها موضوع ديگر از اين دست مسائل بسيار با اهميتي در برنامه ريزي درسي محسوب مي شوند كه جز از طريق انجام پژوهشهاي دقيق يافتن پاسخ براي آنها ميسر نيست.

9- آموزش بزرگسالان[38]

با توجه به رشد سريع علوم و تكنولوژي، انحصار آموزش در مقاطع آموزشي رسمي تعريف شده منسوخ گرديده است و آموزشهاي غير رسمي از اهميت اساسي برخوردار شده اند. شعار آموزش مادام العمر[39] به عنوان يك ارزش تربيتي ضروري در همه كشورها پذيرفته شده است. سنجش نيازهاي آموزشي بزرگسالان، تدوين آموزشهاي تخصصي و عمومي براي بزرگسالان، شناخت عوامل انگيزشي بزرگسالان، بررسي كارآيي آموزشهاي گوناگون غيررسمي، شيوه هاي گوناگون ارزشيابي اثربخشي آموزشهاي غيررسمي و موضوعات با اهميتي از قبيل قلمرو پژوهش در اين حوزه رو به گسترش آموزشي است.

 



[1] - Deductive Reasoning

[2] - Inductive Reasoning

[3]-  F. Bacon

[4] - Amperism

[5] - Scientific Method

[6]   . Charls Darwin

[7]. Science

 John Dewwy. [8]

[9]. Problem Solving

٭ - توضيحات اضافي از مولف است.

[10] . Tentative

 

[11]. Theory

Kerelinger . [12]

[13] - Explanatory Power

[14] - Prediction Power

[15] - Control Power

[16] - Generaliz ation

[17] - Simplicity

[18] - Verification

[19] - Confirmation

[20]-  Refutation

[21] - Carl R Popper

[22] - Research

[23] - Basic or Foundamental Research

[24] - Applied research

[25] - Action research

[26] - Basic or Foundamental Research

[27] - Applied reserch

[28] - Action research

[29] - Educational Psychology

[30] - Philosophy of Education

[31] - Educational Sociology

[32] - Economics of Education

[33] - Educational Management

[34] - Comparative Education

[35] - Psychological & Educational Measurement

[36] - Curriculum Development

[37] - Curriculum

[38] - Adult Education

[39] - Life long Education

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 18:54  توسط ابراهيم فدايي  |